محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

6493

تاريخ الطبرى ( فارسي )

نيست كه انتقامجويى نكند . على دستورى را كه خبيث داده بود به محمد بن عبيد الله نوشت و از او گروگان خواست كه محمد بن عبيد الله قسم ياد كرد و پيمان داد ، اما از دادن گروگان طفره رفت . حرص غنيمتهايى كه محمد بن عبيد الله ، على را به طمع آن افكنده بود ، وادارش كرد كه سپاهيان را فرستاد ، مردان محمد بن عبيد الله نيز همراهشان بودند ، كه برفتند تا به محلى رسيدند كه آهنگ آن داشته بودند ، مردم آنجا به مقابله آمدند و نبرد درگرفت ، زنگيان در آغاز كار بر كردان غلبه يافتند . پس از آن كردان از جان بكوشيدند و ياران محمد بن عبيد الله از كمك آنها بازماندند كه زنگيان در هم شكسته شدند و مغلوب شدند و به هزيمت رفتند . و چنان بود كه محمد بن عبيد الله قومى را براى مقابلهء آنها مهيا كرده بود و دستورشان داده بود كه اگر هزيمت شدند متعرضشان شوند كه متعرضشان شدند و به آنها تاختند و ربوده هايى از آنها به دست آوردند و گروهيشان را از اسبانشان پياده كردند و آن را بگرفتند كه زنگيان به بدترين وضعى باز - گشتند . مهلبى آنچه را كه به ياران وى رسيده بود به خبيث نوشت و خبيث به دو نوشت و سخت ملامتش كرد . مىگفت : « از پيش به تو گفته بودم كه به محمد بن عبيد الله اطمينان نكنى و گروگانها را ميان او و خويشتن وثيقه كنى . اما دستور مرا رها كردى و پيرو هوس خويش شدى ، همين بود كه ترا به خطر هلاكت افكند و سپاهت را نيز به خطر هلاكت افكند . » و نيز خبيث به محمد بن عبيد الله نوشت كه تدبير تو بر ضد سپاه على بن - ابان از من نهان نمانده و كار تو بى عقوبت نمىماند . محمد بن عبيد الله از مضمون نامهء خبيث هراسان شد و به دو نوشت و لابه كرد و فروتنى كرد و اسبانى را كه ياران وى به هنگام تعرض به ياران هزيمت شدهء على ( 556 از آنها گرفته بودند فرستاد و گفت : « من با همه همراهانم به نزد اين قوم كه به على و بهبود تاخته بودند رفتم و تهديدشان